تبليغاتX

وبلاگ هوادارن بهنوش طباطبایی
عکس و خبر و مطالب از بهنوش طباطبایی
مهم‌ترین اتفاق زندگی هنرمندان در سال 86

گوهر خیراندیش: بازی در تئاتر «بانوی سالخورده» در کنار استادم حمید سمندریان که 30 سال پیش در دانشگاه همین نقش را برایش بازی کردم و حالا درست در سن و جایی که به نقش نزدیک بودم دوباره این نقش را بازی کردم.

نیکی کریمی: امسال در دو جشنواره کن و برلین داور بودم.

هانیه توسلی: همکاری با حسن فتحی.

عمار تفتی: کار کردن با حسن فتحی.

حمید عسگری: امسال آلبوم «کما»ی من پرفروش‌ترین آلبوم شد.

علی تفر شی: امسال سال هنری خوبی برای من بود و کنسرتهایی که با ارکستر سمفونیک داشتم بهترین اتفاق بود. 4 شب سمفونی «ایثار» به رهبری مجید انتظامی، اجرای سه قطعه همراه با پیانوی آندره آرزومانیان در تالار وحدت، کنسرتی به همراه ارکستر سمفونیک و مجید انتظامی در اصفهان و 9 شب اجرای کنسرت «این فصل را با من بخوان» به رهبری مجید انتظامی.

بهاره افشاری: فارغ التحصیلی دانشگاهی پس از 5 سال (خنده) و کار کردن در فیلم «تسویه حساب» به کارگردانی خانم تهمینه میلانی.

شراره رخام: تجربه سال 1386 برای یکبار و همیشه.

نیما نکیسا: شکستگی مچ پایم.

فریدون آسرایی: انتشار آلبومم پس از سه سال.

ژاله صادقیان: درست با شروع سال جدید آنهایی که خودشان صاحب نام هستند در مقام داوری قرار گرفتند و من را به عنوان مجری برتر انتخاب کردند که برایم اتفاق قشنگی بود.

نادر سلیمانی: سر دو فیلم هستم که نمی‌دانم چه کنم!

شهرزاد عبدالمجید: به ایران برگشتم.

شهرام عیوضی: آلبومم را آماده ارائه به بازار دارم را جمع آوری کردم و همچنین بعد از 10 سال با فیلم «عطش» طعم بازیگری را چشیدم.

فرمان فتحعلیان: اینقدر گرفتاری زیاد بوده که مورد خاصی به نظرم نمی‌آید.

رضا صادقی: افتتاح بلک شاپ رستورانم و ازدواج خیلی از دوستانم اتفاق‌های سال 86 بود و به جز آن اتفاق خاص دیگری پیش نیامد.

خاطره اسدی: بالاخره لیسانس بازیگری نمایشم را بعد از 5 سال گرفتم.

فرشید شفیعی: بازی در «ماه قرمز» سعید ابراهیمی‌فر.

ستاره اسکندری: بعد از سالها توانستم با گروه تئاتر «زیتون» کار دیگری را شروع کنم به نام «تار اول» که در مورد پارچه است. این اتفاق فصل جدیدی در زندگی من است چون تا به حال بازی می‌کردم حالا بافت پارچه می‌کنم.

امیر تاجیک: من امسال خودم را پیدا کردم! سال خودشناسی من بود و توانستم در تنهایی‌هایم خودم را پیدا کنم. من تا به حال فکر می‌کردم که عاشق هستم ولی امسال عشق واقعی را که زمینی هم نبود پیدا کردم.

لیلا برخورداری: قبولی در فوق‌لیسانس در رشته کارگردانی آنهم به دلیل معدل بالا بدون کنکور قبول شدم.

سروش صحت: اتفاقات عجیبی که از شنیدنش شاخ درآوردم فوت بابی فیشر بود که سالها کسی صحبتی از او نمی‌کرد و همین طور علی فنایی ورزشکار جوانی دوست‌داشتنی و سرحال که به او نمی‌آمد حالا حالاها فوت کند.

احسان خواجه امیری: حضور در سریال «میوه ممنوعه»... ارائه آلبوم «سلام آخر» و کنسرت موفق تالار وزارت کشور بهترین اتفاقاتی بود که در زندگیم رخ داده.

کاظم احمدزاده: اتفاق خاصی که در رأس هرم باشد برایم رخ نداده.

مهدی مقدم: آلبوم «سونامی» بعد از سه سال به بازار ارائه شد.

بهاره رهنما: بازی در فیلم «دایره زنگی».

رضا رویگری: بازی در «مختار» که یک پروژه 4 ساله است.

محراب پیمان‌خانی: به دنیا آمدن بچه دومم.

شقایق دهقان: مادر شدن.

طناز طباطبایی: بازی در سریال «میوه ممنوعه».

مازیار عصری: تقریباً اتفاق مهمی برایم نیفتاد به جز این که به دلیل کم‌کاری و تنبلی دوستانم آلبومم حاضر نشد.

آزاده آل‌ایوب: سفر به یادماندنی و از دل نرفتنی مکه.

سام درخشانی: پخش دو سریال همزمان با هم و عکس‌العمل‌های خوب مردم و یک پله پیشرفت.

ایرج نوذری: بعد از سالها علاقه شخصی و درونی به رشته مورد علاقه‌ام کنگ‌فو  پرداختم و یک سبک رزمی سینمایی و نمایشی به همراه مدیربرنامه‌هایم آنیوس دانه‌کار را پایه‌گذاری کردیم که به ثبت رسید.

بهنوش بختیاری: بهترین اتفاق مردم مهربانی بودند که لطفشان از سابق بیشتر شده و من مدیون انرژی مثبت آنها در حین پخش سریال «چارخونه» بودم و اتفاق بدی که برایم رخ داد بیماری مادرم که به بیمارستان کشید شد و این سبب بهم ریختگی روحی و جسمی من شد.

محسن طنابنده: گرفتن سیمرغ.

بهروز صفاریان: فوت عمویم.

امیر جعفری: به دنیا آمدن پسرم به نام «آیین».

کاوه سماک باشی: بستن قرارداد با پروژه آتش نشان افخمی به نام «عملیات 125» و دعوت از سوی بهرام بیضایی برای بازی در «لبه‌ پرتگاه».

خاطره حاتمی: کسی را که 24-25 سال ندیده بودم برای اولین بار در سال 86 دیدم.

نگار فروزنده: کار با آقای حاتمی‌کیا در فیلم «دعوت» و بازی در فیلم «دایره زنگی». خیلی این دو پروژه را دوست داشتم.

سپند امیرسلیمانی: اکران «اخراجی‌ها» و دیده نشدن من.

آنا نعمتی: موفقیت فیلم پارک‌وی.

سحر ولدبیگی: مهم‌ترین اتفاق فقط مختص سال 86 نیست اتفاقی که هر سال با زیبایی هر چه تمام‌تر اتفاق می‌افتد آنهم تغییر فصل‌هاست. اگر جزئی‌تر بگویم آمدن شب و روز، طلوع و غروب خورشید هر چند سال یکبار کسوف و خسوف... بس است یا باز هم بگویم؟!

لیلا زارع: یه اتفاق شخصی که خیلی سختی کشیدم و درس‌های بزرگی از آن گرفتم.

روناک یونسی: سه اتفاق مهم در سال 86 برایم رخ داد. اول رفتن به مکه بود. دوم فوت پدربزرگم که برایم قهرمان بود و سوم فیلمنامه «زینب» که ارتباط خوبی با آن برقرار کردم.

بهنوش طباطبایی: یک دوست خوب را از دست دادم.

نیما شاهرخ‌شاهی: موفقیت اکران پارک وی. این فیلم سوپر استار نداشت اما فروش خوبی داشت.

شهره سلطانی: امسال تئاتر کار نکردم. هر سال من یک تئاتر کار می‌کردم.

سحر زکریا: اتفاق خاصی برایم نیفتاد که خیلی مهم باشد.

السا فیروزآذر: رفتن مجدد به دانشگاه از کاردانی به کارشناسی.

رضا یزدانی: اتفاق‌ها همه معمولی بودند. آلبوم جدیدم به مراحل آخری خود رسیده است.

مریم کاویانی: خرید خانه بعد از 5-6 سال سعی و تلاش.

فرزاد مؤتمن: ساخت فیلم «صداها».

حسین رفیعی: تولد دخترم نارگل.

ملیکا زارعی: اتفاق زیاد بوده نمی‌دانم کدام را بازگو کنم.

ماه‌ چهره‌خلیلی: یک سال تجربیات من بیشتر شده و چند کار به کارنامه‌ام اضافه شده. وقتی با ذهنیت مثبت پیش بروی و برنامه‌ریزی درستی داشته باشی پیشرفت کاری نیز خواهی داشت. امسال با رزومه کاری خوبی شروع کردم.

فرزاد فرزین: یکی دو کنسرت در ایران و خارج از ایران داشتم و فیلم «پسران آجری» با بازی من اکران شد.

ویشکا آسایش: یک نقش در «مختارنامه» دارم که از لحاظ کاری برایم خیلی مهم است.

دکتر محمد صادقی: مردم به من خیلی اظهار لطف می‌کنند. سال خوبی بود طی این سال با کارهایم بیشتر مورد لطف قرار گرفتم خصوصاً در این چند ماه اخیر.

آرش سبحانی: سال خوبی نبود و اتفاق خاصی نیفتاد.

شهره قمر: اکران فیلم «انعکاس» در جشنواره فیلم فجر.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:34  توسط رضا  | 

شغل مورد علاقه هنرمندان


گوهر خیراندیش: از آنجایی که این سئوال سالهاست پرسیده می‌شود و من هم سالهاست و سالها که می‌گویم پزشک می‌شدم!
نیکی کریمی: یا کار نویسندگی را پیشه می‌کردم یا کاری که مربوط به هنر باشد. البته دوست داشتم تنیسور هم بشوم که هستم.
حمید گودرزی: دوست داشتم مربی فوتبال بشوم.
شراره رخام: دوباره بازیگری را انتخاب می‌کردم.
نیما نکیسا: مجسمه ساز می‌شدم، چون خیلی مجسمه‌سازی را دوست دارم.
فریدون آسرایی: کارهایی مثل پزشکی که خدمت مستقیم به مردم دارد را انتخاب می‌کردم.
ژاله صادقیان: معلم می‌شدم.
نادر سلیمانی: شغلی به جز بازیگری انتخاب نمی‌کنم اما اگر مجبور باشم عکاسی را ترجیح می‌دهم.
شهرزاد عبدالمجید: توریست می‌شدم.
شهرام عیوضی: تحصیلاتم که در رشته اقتصاد بازرگانی است را ارتقاء می‌دادم و در آن رشته به فعالیت می‌پرداختم.
فرمان فتحعلیان: هر چیزی غیر از خوانندگی... البته شرایط طور دیگری حتماً خوانندگی را حفظ می‌کردم.
رضا صادقی: گلفروش می‌شدم. چون هم سکوت و صداقت دارد و هم همان چیزی که هست را به مردم می‌فروشم نه کمتر و نه زیادتر. البته در فکر هستم که یک گلفروشی بزنم.
خاطره اسدی: باز هم کار هنری مثل مجسمه سازی یا نقاشی را انتخاب می‌کردم.
ستاره اسکندری: شغل ثروتمندی را انتخاب می‌کردم. البته اگر پدر پولداری داشتم هم بد نبود که مجبور نشوم کار کنم.
فرشید شفیعی: باز هم به دنبال آفرینش می‌روم. آهنگسازی را انتخاب می‌کردم تا چیزی از وجودم خلق کنم.
امیر تاجیک: در یک جای خلوت در یک ده به کشاورزی می‌پردازم.
لیلا برخورداری: فکر نمی‌کنم هیچ وقت شغلم را تغییر بدهم.
سروش صحت: احتمالاً معلم شیمی می‌شدم، چون قبلاً هم معلم شیمی بودم.
احسان خواجه امیری: رشته تحصیلی من مهندسی کامپیوتری است و در همان رشته هم فعالیت می‌کردم.
کاظم احمدزاده: خیلی دوست دارم که معلم باشم. قبلاً هم معلم بودم. البته در حال حاضر هم  معلم هستم فقط کلاسم بزرگتر شده است.
مهدی مقدم: یک آتلیه بازیگری یا نقاشی باز می‌کردم.
بهاره رهنما: نویسندگی را انتخاب می‌کردم یعنی همان کاری که در کنار بازیگری دارم.
رضا رویگری: جوانی خلبانی را دوست داشتم ولی نقاشی و خوانندگی که کمی در آن فعالیت داشته‌ام را ادامه می‌دهم.
محراب پیمان‌خانی: رئیس باغ وحش.
شقایق دهقان: من دستیار رئیس باغ وحش می‌شوم چون حیوانات را دوست دارم.
طناز طباطبایی: هیچ وقت شغلم را تغییر نمی‌دهم اما اگر مجبور باشم یک شغل هیجان انگیز مثل خلبانی را انتخاب می‌کنم چون از پشت میز نشستن و کارهای دفتری متنفرم.
مازیار عصری: اگر 4-5 بار دیگر هم به دنیا بیایم همین موسیقی را انتخاب می‌کنم.
آزاده آل‌ایوب: بازیگری را انتخاب می‌کردم. البته پیشنهادهایی هم برای بازی داشتم اما من با خاله نرگس یک فرد محبوبم و نمی‌توانم خاله‌نرگس را با انتخاب نادرست نابود کنم.
سام درخشانی: حتی در تصوراتم هم قرار نیست شغلم را عوض کنم.
ایرج نوذری: زبان‌شناسی و ترجمه حضور منسجم و فعال در فدراسیون کنگ‌فو را ادامه می‌دادم.
بهنوش بختیاری: اگر بتوانم کارناب و خلاقانه‌ای در زمینه گلفروشی انجام دهم گلفروش می‌شوم.
محسن طنابنده: من
در حال حاضر هم دو شغله هستم هم می‌نویسم و هم بازی می‌کنم، ولی اگر بخواهم هر دو کار را تغییر دهم کارگردانی را انتخاب می‌کنم.
بهروز صفاریان: تجارت می‌کنم.
امیر جعفری: کتاب فروشی باز می‌کنم.
کاوه سماک باشی: باز هم بازیگری را انتخاب می‌کنم. کار قبلی من مهندسی ساختمان و تأسیسات برج و ساختمان بوده.
خاطره حاتمی: معلم بودن را خیلی دوست دارم، احتمالاً معلم می‌شوم.
نگار فروزنده: پزشکی.
سپند امیرسلیمانی: سراغ چیزی می‌روم که دوستش دارم و در آن فعالیت می‌کنم... موسیقی.
آنا نعمتی: طراحی و معماری داخلی.
امیر آقایی: نقاشی می‌کنم.
حمید خندان: اگر بخواهم منطقی فکر کنم باید خوانندگی را کنار بگذارم ولی طبق معمول احساسی عمل کرده و خوانندگی را ادامه می‌دهم.
سحر ولدبیگی: بازم بازیگر می‌شدم. اینقدر عاشق کارم هستم و برایش ارزش قائلم و به این حرفه احترام می‌گذارم و می‌دانم چیزهای زیادی هست که باید از این حرفه یاد بگیرم حتی اگر قرار باشد یک بار دیگر هم به دنیا بیایم بازم بازیگری را انتخاب می‌کنم!
لیلا زارع: فیلمبردار می‌شدم.
روناک یونسی: خلبان. پدرم خلبان است. دنبالش تا جایی رفتم که مهماندار شوم.
بهنوش طباطبایی:
مدیریت شرکت هواپیمایی را انتخاب می‌کردم.
نیما شاهرخ‌شاهی: شغلی اصلی من بازیگری نیست. من مهندس عمران هستم و کاری کردم که نیازی به پول بازیگری نداشته باشم.
شهره سلطانی: سعی می‌کنم رشته تحصیلی‌ام را ادامه بدهم. موسیقی و نوازندگی را شروع می‌کنم.
سحر زکریا: کافی‌شاپ می‌زنم.
السا فیروزآذر: من رشته تحصیلی‌ام معماری است مسلماً رشته تحصیلی‌ام  را ادامه می‌دهم.
رضا یزدانی: کار سینما و بازیگری و یا کاری که مرتبط به کار هنری باشد را ترجیح می‌دهم.
مریم کاویانی: به حرفه خودم یعنی پرستاری برمی‌گردم. اگر مجبور به کار کردن هم نباشم خانه‌داری را ترجیح می‌دهم.
فرزاد مؤتمن: شغلم را تغییر نمی‌دهم.
حسین رفیعی: شغل اصلی من نقاشی و مرمت آثار قدیمی است که یک کارگاه هم دارم و 20 سال است در این رشته فعالیت می‌کنم.
ملیکا زارعی: شغلی که اولویت آن بچه‌ها و یا مسائل مرتبط با آنها باشد. از وقتی که برای کودکان کار می‌کنم آنقدر علاقه‌ام به آنها زیاد شده که بدون بچه‌ها نمی‌توانم کار کنم.
ماه‌ چهره‌خلیلی: حتماً در زمینه سینما می‌مانم. سه کار کوتاه کارگردانی‌ کرده‌ام و شاید به کارگردانی روی‌ بیاورم.
ویشکا آسایش: مجسمه سازی می‌کردم.
جهانگیر کوثری: کارشناس فوتبال می‌شوم.
دکتر محمد صادقی: شغلی که سالهای زیادی داشتم، تدریس در دانشگاه را ادامه می‌دادم.
آرش سبحانی: مربی فوتبال می‌شدم.
شهره قمر: موزیسین می‌شدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:28  توسط رضا  | 

 بازم سلام

نظر یادتون نره

اینو ببینید خودتون تصمیم بگیرید که کار با کامپیوتر خوبه یا نه ؟confusedbig grintongue

 

مصاحبه با بهنوش طباطبایی(بعد از عید۸۴):

097893.jpg

بهنوش طباطبايى وقتى در سريال مسافرى از هند بازى كرد، هيچكس تصورش را نمى كرد كه بين همه بازيگران آن سريال او هم گل كند و اسمش سر زبان ها بيفتد. بعد از مسافرى از هند، خيلى ها منتظر بودند تا ببينند او انتخاب بعدى اش چگونه است و با چه كارگردانى كار خواهد كرد. فوق العاده آدم وسواسى در انتخاب نقش هايش است و اصلاً دوست ندارد كه ديد مخاطبانش نسبت به او عوض شود... انتخاب بعدى او بازى در سريال «عشق گمشده» به كارگردانى حسين سهيلى زاده بود.

•••
•بعد از مسافرى از هند اين چهارمين كارتان است و سه سال هم هست كه وارد اين حرفه شديد. از روند طى شده راضى بوديد؟
آره، راضى بودم. چون هم كوى دامون را به عنوان اولين كارم دوست دارم و هم عشق گمشده را به عنوان آخرين كارم تا به امروز.
•يعنى از شروع تا به امروز روند درستى طى شده؟
آره، فكر مى كنم روند درستى طى شده.
•حالا مسافرى از هند اگر الان پيشنهاد بشود، بازى مى كنيد؟
مسافرى از هندى كه تا به حال ساخته نشده باشد آره، بازى مى كنم.
• مى خواستم بدانم اين سيرى كه طى شده به نظر خودتان صعودى بوده كه اگر بخواهيد كار گذشته تان را يك بار ديگر بازى كنيد، بازى نمى كنيد يا بايد يك كار جديد باشد؟
بله فكر مى كنم صعودى بوده چون هركدامش براى من يك پله بالاتر بوده، چه از لحاظ تجربى و چه از لحاظ فنى. كليت هر كدام از كارها از كار قبلى پله هاى بالاترى داشته.
•بين سريال عشق گمشده و مسافرى از هند، فكر مى كنم مسافرى از هند بيشتر محبوب بود و مخاطب داشت. دليل اين را چه مى دانيد. اينكه يك سريال پرمخاطب مى شود؟
خب مسافرى از هند در زمان خودش و سوژه اش و اينكه سريال هم سطح خودش نبود خيلى گل كرد و مردم هم استقبال كردند. ولى بايد ببينم الان «عشق گمشده» در كنار كارهاى ديگرى كه از تلويزيون پخش مى شود، چگونه بازتاب دارد و فكر مى كنم در بين كارهاى همزمانى كه با عشق گمشده پخش مى شوند، اين كار در سطح بالاترى قرار دارد.
•به جز «سايه آفتاب» چيز ديگرى نبود؟
چرا، طلسم شدگان و...
•بگذريم. بعد از مسافرى از هند پيشنهادها زياد بود. درست است؟
بله، خب طبيعى بود.
•قبول داريد توقع ها بعد از مسافرى از هند از شما و گروه سريال بيشتر شده بود، چه شد كه «عشق گمشده»؟
بله، صددرصد. من هم فكر مى كردم بعد از آن سريال، توقع خودم و همكارانم، بالاتر رفته و انتخاب بعدى خيلى موثر است. يك سال و اندى هيچ كارى نكردم. چون فيلمنامه كه مى رسيد اينقدر برايم جالب و جذاب نبود و احساس كردم بين همه پيشنهادها مجموعه «عشق گمشده» تجربه متفاوتى مى تواند باشد. اينكه در دو نقش در كنار هم بازى كردم و مقابل بازيگرانى چون آتيلاپسيانى و جمشيد مشايخى خيلى برايم مهم بود و كليت فيلمنامه و اينكه اين قصه چه حرفى قرار است بزند، برايم جالب و جذاب بود. اين كه داستان، رمان گونه بود و همه اينها باعث شد كه من بين همه انتخاب ها، عشق گمشده را انتخاب كنم و گروه «سهيلى زاده» كه هميشه تعريفش را شنيده بودم.
•بازى در دو نقش خيلى سخت نيست؟
چرا حتماً سخت بوده و آسان نبوده. اينكه دو نقش را در كنار هم بازى كنى و هركدام با هم فرق كنند و بيننده متوجه نشود كه اين دو نقش را يك نفر بازى كرده و كار كلاً راحت و آسانى نبود.
•در فيلمنامه اين دو نقش چگونه گفته شده بودند؟
در ديالوگ هايى از پدر مى شنويم كه اينها خيلى به هم شبيه هستند. هم از لحاظ شخصيت و هم صورت و... ولى به هرحال دوتا آدم هستند و با هم فرق مى كنند.
هرچقدر هم اين دو به هم شبيه باشند و به خاطر اينكه فيلمنامه تاكيد كرده بود كه اين دو شبيه هستند خواستند از يك بازيگر براى ايفاى هر دو نقش استفاده كنند.
•از همان اول قرار بود خودتان بازى كنيد؟
بله. انتخاب اول سهيلى زاده بودم.
•يكى از دلايل انتخاب اين نقش را دليل حضور آقاى مشايخى و پسيانى گفتيد. فكر مى كنيد چقدر مى تواند تاثيرگذار باشد؟
حتماً تاثيرگذار بوده. البته دلهره خاص خودش را داشت كه در كنار اين اساتيد، چه كار بايد كرد ولى خب همين كه آدم از تجربه هاى اين عزيزان بخواهد استفاده كند، بايد اين موقعيت را مغتنم شمرد. چون مثل يك كلاس درس بود.
•فكر مى كنيد دليل دلهره و ترس و نگرانى شخصيت «سيما» در سريال چيست؟
خود كار اين را نشان مى دهد و به نظرم خيلى گويا است.
•چرا اينقدر براى انتخاب نقش وسواس داريد و كلاً يك جورهايى همه اش نگرانيد؟
خب دليل اين وسواس اين است كه نمى خواهم در انتخابم اشتباه كنم و نمى خواهم چهره ام بد جلوه كند. دوست دارم هر كارى كه بازى مى كنم براى مخاطب تازگى داشته باشد. نگرانى و شايد وسواس من به اين دليل است كه فكر نمى كنم اين بد باشد و من فكر مى كنم اگر با آرامش بروم جلو راحت تر به نتيجه مى رسم تا اينكه هول بزنم و... قرار نيست اتفاقى بيفتد.
•چرا تا الان سينمايى كار نكرديد؟
چون فيلمنامه خوبى پيشنهاد نشده و دوست دارم اگر كار سينمايى مى كنم با رضايت كامل باشد نه اينكه هول بزنم.
• براى بازيگرى پارتى داشتيد؟
نه خدا را شكر مى كنم و خوشحالم خيلى سالم و سلامت وارد اين حرفه شدم و كلاس بازيگرى رفتم.
•كلاس بازيگرى خيلى تاثير دارد؟
خيلى، چون اگر هيچى نداشته باشد، به خود آدم ثابت مى كند كه اصلاً جوهره اين كار را دارد يا نه.
•اولين بار فكر مى كنم در يك كليپ بازى كرديد و بعد كوى دامون؟
نه، كليپ بعد از كوى دامون بود. حس عجيبى بود. خيلى دلهره داشتم ولى وقتى رفتم جلوى دوربين آرامش خاصى پيدا كردم.
•در يكى از مصاحبه هايى كه با شما شده بود گفته بوديد با ديدن فيلم هامون به بازيگرى علاقه مند شدم. درست است؟
نه، نه اينكه با ديدن فيلم هامون ولى خب بى تاثير هم نبود، من از اول و كودكى علاقه داشتم.
•تا به حال سعى كرديد شبيه يك بازيگر خارجى بازى كنيد؟
نه، آخر اصلاً شدنى نيست. امكانات آنها با ما قابل قياس نيست.
•بازتاب عشق گمشده چگونه بوده، حداقل نقش شما؟
خوب بوده، بازتاب خدا را شكر مثبت بوده و اين نشان داده كه مردم راضى بودند.
•اگر هم در تلويزيون و هم در سينما يك پيشنهاد داشته باشيد، كدام را انتخاب مى كنيد؟
سينمايى را انتخاب مى كنم چون تا به حال كار سينمايى نداشتم.
•چقدر اهل ديدن فيلم هستيد؟ اصلاً فيلم بين هستيد؟
آره، سعى مى كنم فيلم هاى روز را ببينم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 14:16  توسط   | 

سلام  

نظر یادتون نره لطفا

 

مصاحبه با بهنوش طباطبایی ضمن پخش سریال عشق گمشده

(فیلم دیدن برایم آموزش است)

016047.jpg
از نوجواني به بازيگري علاقه داشت و از همان موقع راه خود را مشخص كرد. او اولين بار در سن دوازده سالگي به كلاس بازيگري رفت تا به هدف خود برسد. «بهنوش طباطبايي» بازيگر جواني است كه در مدت حضور اندك خود، كارهاي قابل قبولي در كارنامه اش دارد و اين روزها شاهد بازي او در سريال
«عشق گمشده» در دو نقش سيما و جواني هما هستيم.
دليل اينكه آقاي سهيلي زاده (كارگردان) از شما خواستند
هر دو نقش را بازي كنيد چه بود؟
ايشان عقيده داشتند وقتي سيما خاطرات مادرش را مي خواند به نوعي خودش را در آن زمان مي بيند. مانند وقتي كه يك شخص داستاني را مي خواند و در ذهن، خودش را جاي قهرمانان داستان قرار مي دهد و از ديد خود نگاه مي كند. سيما هم مثل يك قصه به زندگي مادرش مي نگرد و در واقع خودش را در زمان هاي قديم حس مي كند. براي همين مي خواستند بازيگر نقش سيما كار را انجام دهد و شخصيت هما و سيما با خصوصياتي مشابه هم ارائه شوند.
با توجه به اينكه داستان مجموعه به دو مقطع زماني مربوط مي شود، بازي در كدام دوره براي شما جذاب تر بود؟
-چون كليات داستان را دوست داشتم هر دو نقش برايم جذاب بود. فقط سختي كار اينجا بود كه من بايد به جزيي ترين مساله فكر مي كردم تا شخصيتم را خوب ارائه دهم و به كمك آقاي كارگردان
خيلي كار كردم و تنها شانسي كه داشتم اين بود كه وقتي نقش سيما تمام شد بازي در نقش هما را شروع كردم. البته در ابتدا چند روز اين دو نقش با هم تداخل پيدا كرد كه خيلي برايم سخت بود. چون بايد به سرعت از نقش سيما خارج مي شدم. هر چند سيما و هما از نظر ظاهر و شخصيت به هم نزديك هستند ولي لحن صحبت، نوع نگاه و حتي طرز
راه رفتن شان هم بايد با هم فرق مي كرد. اما با تمام اين مسائل من هما را در فضاي قديم با همه محدوديت هايي كه داشت و خودم را در آن زمان حس كردم.
بازيگر در نقش هايي كه ارائه مي كند بخشي از شخصيت خودش را هم به نمايش مي گذارد. از نظر شخصيتي به كدام يك از اين دو نقش نزديكتريد؛ اصلا با اين نظر موافقيد؟
-تا حدودي موافقم و عقيده دارم بازيگر هر نقشي را كه بازي مي كند جزء كوچكي از شخصيتش در آن وجود دارد و نمي توان گفت با آن خيلي فاصله دارد. بنابراين كمي به هر دو نقش شبيه هستم. ولي در اين مجموعه سيما شخصيتي درون گرا دارد كه حتي بعد از مرگ مادرش نمي تواند احساس خود را به راحتي نشان دهد كه از اين بابت شباهتي ندارم و دوست دارم هميشه احساسم را هر چه كه هست نشان دهم. هما هم تقريبا ريتم تندي دارد كه باز فكر مي كنم در اين مورد با او فاصله دارم.
016050.jpg
در دوران نوجواني چه جور فيلم هايي مي ديديد؟ الان كه از آن دوره فاصله گرفته ايد، سليقه تان
چه قدر با آن زمان فرق كرده است؟
- بعد از پايان راهنمايي و تصميم گيري براي انتخاب رشته در دبيرستان دلم مي خواست جايي بروم كه مرا به بازيگري نزديك كند. آن موقع هنرستان صداوسيماي دختران نبود و من خيلي پيگيري كردم تا بتوانم جايي را پيدا كنم كه در كنار تحصيل، دوره هاي بازيگري ببينم.
آن زمان فيلم را به خاطر بازي بازيگران نمي ديدم بلكه از روي علاقه دروني بود. از ديدن انواع فيلم ها لذت مي بردم و بايد بگويم فضا و جذابيت فيلم هايي كه آن موقع مي ديدم بيشتر روي من تأثير مي گذاشت ولي حالا كاملا فرق
كرده است؛ فيلم ديدن آن هم نه هر فيلمي برايم نوعي كلاس است. روي بازي بازيگران دقت مي كنم. كارهاي بازيگراني را كه دوست دارم، دنبال مي كنم و سعي مي كنم تقليدي در كار نباشد.
براي انتخاب نقش چه معيارهايي داريد؟
- من بعد از مجموعه مسافري از هند (قاسم جعفري ۱۳۸۲) كه مورد استقبال مردم قرار گرفت، حدود يك سال كار نداشتم. چون نمي توانستم با فيلمنامه هايي كه به دستم مي رسيد خيلي خوب ارتباط برقرار كنم و توقع مردم هم روز به روز بالاتر مي رود. در ضمن دوست داشتم كار بعدي ام خيلي بهتر باشد، در واقع من كارم را از سال ۱۳۸۰ با «كوي دامون» (عباس رنجبر) شروع كردم و در ابتدا معيارهاي خاصي در ذهن نداشتم. همين كه در كاري حضور داشته باشم برايم مهم بود اما همين طور كه پيش رفتم و تجربه هايي به دست آوردم درباره كارگردان، فيلمنامه و گروهي كه در آن كار مي كنند حساس شدم.
كارهاي خودتان را نقد هم مي كنيد؟
- من هر نقشي را كه بازي كرده ام دوست داشته ام و در موقع پخش، دقيق نگاه مي كنم و اول از همه هم ايرادهايم را مي بينم. آن قدر به آن ها توجه مي كنم كه لذت ديدنش برايم كم مي شود و سعي مي كنم در كارهاي بعدي جبران كنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 13:4  توسط   | 

سلام

گفتگوی بهنوش طباطبایی با مجله ی سروش بعد از بازی در مسافری از هند

گفت و گو

بازيگري ، بخشي از وجودم شده است

گفت و گو با بهنوش طباطبايي ، بازيگر سريال » مسافري از هند «

 

بهنوش طباطبايي برخلاف نقش پرشور و شري كه در تلويزيون از او ديده‌ايم، دختري است آرام و محجوب، كمي هم احساساتي. به خصوص آن جاهايي كه درباره‌ي كتي سريال "مسافري از هند" حرف مي‌زديم. از طرفي هم به همان سادگي و راحتي است كه در سريال مي‌بينيم. شايد همين سادگي و راحتي برخوردهايش است كه بازي او را اين قدر دل‌نشين كرده. او حالا 22 ساله است و با "مسافري از هند" نشان داده آينده‌ي روشني دارد و كلي نقش‌هاي خوب منتظرند تا او بازي‌شان كند. گفت‌وگويي كه مي‌خوانيد حاصل نزديك دو ساعت گپي است كه با بهنوش طباطبايي درباره‌ي خودش و كارهايش زده‌ايم.

قبل از مسافري از هند، فقط در "نوعروس" بازي كرده بوديد؟
نه، اولين كارم "كوي دامون" بود در سال 78. بعد در نوعروس بازي كردم و بعد هم مسافري از هند. البته بين كوي دامون و نوعروس، در دو كليپ ايفاي نقش كردم. خيلي اين دو كليپ را دوست دارم.
چرا؟
چون درباره‌ي حضرت فاطمه زهرا(س) بود و گروه فوق‌العاده‌اي داشت.
چطور وارد عرصه‌ي بازيگري شديد؟
از آن جايي كه به بازيگري علاقه داشتم، در كلاس‌هاي بازيگري آقاي كشن فلاح كه در دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران برگزار مي‌شد شركت كردم؛ اين طور بود كه همه چيز شروع شد.
رشته‌ي تحصيلي شما كامپيوتر است، بايد به شما خانم مهندس بگوييم يا بازيگر؟
رشته‌ي تحصيلي‌ام را دوست دارم، اما بازيگري دغدغه‌ي من شده، دغدغه‌ي زيبايي كه نيازهاي روحي‌ام را ارضا مي‌كند.
اين حرفه را تا كي مي‌خواهيد ادامه دهيد؟
تا زماني كه در دل مردم جاي داشته باشم و آن‌ها مرا پس نزنند. من به عنوان يك بازيگر سعي مي‌كنم وظيفه و كارم را به نحو درست انجام دهم؛ تا كي و نتيجه‌گيري‌اش با مخاطب است كه مرا تا چه زماني بپذيرد.
منظورم اين بود كه تا كي مي‌خواهيد بازيگري را به عنوان شغل ادامه دهيد؟
با اين كه بازيگري ديگر بخشي از وجودم شده، دوست ندارم دغدغه‌ي نان و مسائل مالي، مرا مجبور به ايفاي نقش‌هايي كند كه بعدها پشيمان شوم، هرچند هيچ چيز سينما قابل پيش‌بيني نيست. دوست دارم شغل اصلي‌ام در رابطه با رشته‌ي تحصيلي‌ام باشد و بازيگري را براي نيازهاي دروني‌ام ادامه بدهم. تمام تلاشم براي ماندگاري و موفقيت خواهد بود كه به تكرار كشيده نشوم و حرفي براي گفتن داشته باشم؛ در عين حال سعي‌ام اين است كه خودم را به اين حرفه تحميل نكنم.
اين "هيچ چيز قابل پيش‌بيني نيست" را بگذاريم به حساب نسبي‌نگري؟ يا اين كه به همه چيز همين طور نگاه مي‌كنيد؟
نگاه من به زندگي، نگاهي واقع‌گرا و به دور از مسائل حاشيه‌اي است. به پيش‌بيني، زياد اعتقاد ندارم؛ بايد حساب‌شده، با برنامه‌ريزي و محتاطانه حركت كرد.
هدف اصلي برنامه‌ريزي "به كجا رسيدن" است. براي رسيدن به اين هدف هم بايد تلاش و كوشش كرد. چقدر براي درست اجرا شدن برنامه‌هايتان تلاش مي‌كنيد؟
براي تلاش نمي‌توان حد و اندازه مشخص كرد. براي رسيدن به اهداف و ايده‌آل‌ها و برنامه‌هايم از هيچ كوششي دريغ نمي‌كنم.
در صحبت‌هايتان به اين اشاره كرديد كه نمي‌خواهيد خودتان را تحميل كنيد. اين را مي‌شود به حساب اصالت شخصي‌تان گذاشت. اين غرور تا چه حدي روي زندگي و شخصيتتان تأثير گذاشته؟
اسم اين كار را نمي‌شود غرور گذاشت. آدم اگر با عزت نفس و درايت حركت كند، مسلماً از او در كار و حرفه‌اش به نحو مطلوبي استفاده مي‌كنند. در عرصه‌ي بازيگري و سينما هم نمي‌شود كسي به زور خودش را به كاري تحميل كند، چون خيلي زود آن روي سكه براي مخاطب نمايان مي‌شود و از سوي تماشاگر طرد مي‌شود.
با حميد گودرزي كه گفت‌وگو مي‌كرديم در پايان مصاحبه پرسيديم: "در مسافري از هند از بازي چه كساني خوشت مي‌آمد؟" دو نفر را نام برد. بهنوش طباطبايي و نسرين مقانلو. حالا هرچه زمان مي‌گذرد مي‌بينيم چقدر شما دو نفر به هم شبيه هستيد و در عين حال با هم متفاوت. حرف اصلي ما با حميد، سر بازي راحت در مجموعه بود. چيزي كه در نقش كتي هم به خوبي مشاهده مي‌شود. كتي در خانواده هيچ پناهي ندارد؛ رابطه‌هايش همه سستند، به هيچ كس نزديك نيست، با كسي نمي‌تواند درددل كند و... همه‌ي اين‌ها در بازي شما به خوبي از كار درآمده؛ درباره‌ي اين‌ها برايمان صحبت كنند.
در مسافري از هند بازي‌ها خيلي خوب است، حاضرم از تك تك بازي‌ بچه‌ها دفاع كنم. تمام بازيگران به كمك راهنمايي‌هاي كارگردان، دغدغه‌شان اين بود كه طوري شخصيت‌ها را ارائه كنند كه با تماشاگر هم‌ذات‌پنداري كند و انصافاً تلاش بچه‌ها و كارگردان به ثمر نشست، اما درباره‌ي شخصيت كتايون؛ كتايون شخصيت پيچيده‌اي داشت كه براي خودم هم جذاب بود. وقتي فيلم‌نامه را خواندم، هر سه نقش به من پيش‌نهاد شده بود، اما به دليل ويژگي‌هاي خاصي كه كاراكتر كتايون داشت، ايفاي آن را پذيرفتم. كتايون مقداري پرخاشگر است، احساساتي است، مرگ ناگهاني پدر، ورشكستگي، مسئله‌ي رامين و مشكلش با شوهرش او را حساس كرده، در خانواده‌اي بزرگ شده كه او را لوس بار آورده‌اند، ولي در عين حال به دليل فضاي خانوادگي‌اش آگاه و زرنگ است.
كتايون تا كي با شما بود؟
هنوز هم هست، چون خيلي دوستش دارم. خيلي با خودم كلنجار رفتم تا بتوانم اين شخصيت را به خوبي ايفا كنم و با اين كه از شخصيت اصلي من خيلي فاصله دارد، هنوز هم با من است.
كسي مثل كتي بين آدم‌هاي اطرافتان بود يا برداشت ذهني‌تان از اين شخصيت در ايفاي آن به كمكتان آمد؟
نه، اصلاً اطراف خودم چنين كسي را سراغ ندارم، براي همين خيلي برايم دوست‌داشتني بود، اين كه دنبالش بگردم و لمسش كنم.
براي اين كه لمسش كنيد و دنبالش بگرديد چه كرديد؟
وقتي بازيگران انتخاب شدند، دورخواني متن شروع شد. هر كداممان درباره‌ي نقش‌هاي يكديگر صحبت مي‌كرديم و نظر مي‌داديم. در اين دورخواني‌ها آقاي جعفري و كاظمي‌پور همراه ما بودند. آقاي كاظمي‌پور تمام جزئيات فيلم‌نامه را شرح مي‌داد و آقاي جعفري هم راهنماي خوبي بود. كتي را خيلي دوست داشتم و همين مسئله مشتاقم مي‌كرد بيش‌تر بپرسم و به دنبال ابعاد شخصيتي‌اش باشم.
آيا شده براي بهتر فهميدن و آناليز نقش برويد با يك روان‌شناس صحبت كنيد؟
(با خنده) فقط يك بار.
يعني واقعاً رفتيد و با يك روان‌شناس صحبت كرديد؟
با روان‌شناس صحبت نكردم، اما با نقش، روان‌شناسانه برخورد كردم. يك بار نشستم و چيزهايي را كه از فيلم‌نامه درباره‌ي كتي خوانده و دريافته بودم، نوشتم تا آن ويژگي‌ها را با خودم مقايسه كنم. اين مسئله به من خيلي در پروراندن شخصيت كتايون كمك كرد.
چرا بازي‌تان در نوعروس مانند مسافري از هند ديده نشد؟
اتفاقاً در نوعروس هم خوب ديده شدم، اما نقش شيدا در نوعروس اصلاً ويژگي‌هاي شخصيت كتايون را نداشت. شيدا چيز پيچيده‌اي نداشت، ساده و روان بود؛ البته اين را هم اضافه كنم كه هر چه فيلم‌نامه در پرداخت شخصيت‌ها موفق‌تر عمل كرده باشد، بازيگر هم در نقشش راحت‌تر است و بهتر ديده مي‌شود.
درباره‌ي راحتي بازي بگوييد.
راحتي بازي بستگي به جنس بازي دارد. قراردادي نبايد بازي كرد كه مثلاً به شما بگويند از ته اتاق راه بيا و اين نقطه بايست. وقتي همه‌اش در فكر ايستادن در آن نقطه باشي، ديگر اين بازي نيست چرا كه تماشاگر مي‌فهمد داري قراردادي كاري مي‌كني. راحت بازي كردن يعني طوري جلوي دوربين باشي كه تماشاگر با تو احساس نزديكي كند و حس كند زندگي جريان دارد.
شما چطور اين اعتدال را رعايت مي‌كنيد؟ از كجا مي‌فهميد چطور بايستيد و چگونه بازي كنيد؟
اين كه خودم باشم و بازي نكنم؛ يعني جلوي دوربين زندگي كنم.
پس يك تجربه‌ي شخصي است يا يك شيوه؟
اين شيوه‌اي نبود كه به صورت تئوري آموخته باشم، خودم ياد گرفتم و جواب هم مي‌دهد و تا جايي كه جواب بدهد كار مي‌كنم، وگرنه تغييرش مي‌دهم.
راستي چرا رشته‌ي تحصيلي‌تان را با توجه به علاقه‌تان (بازيگري) انتخاب نكرديد؟
وقتي به دبيرستان رفتم فقط يك مدرسه‌ي صدا و سيما بود آن هم پسرانه. بعدها "سوره" باز شد و جاهاي ديگر. چون رشته‌هاي فني را دوست داشتم به هنرستان كامپيوتر رفتم و در كنارش به بازيگري پرداختم.
اين درس و بازيگري هيچ وقت به حيطه‌ي هم وارد نشدند؟
سر مجموعه‌ي تلويزيوني كوي دامون، دانشگاه هم مي‌رفتم. مجبور بودم چهارده واحد درس بردارم كه بتوانم به كارم هم برسم. استادها با من راه نمي‌آمدند و يك جلسه غيبت هم بايد حتماً جبران مي‌شد.
مشكلي پيش نيامد؟
فقط يك بار؛ اما همان يك دفعه هم استاد كمكم كرد و واحدهايم پاس شد.
چرا؟
چون استاد متوجه شد شب امتحان نتوانسته‌ام درس بخوانم، ولي در طول ترم شاگرد فعال و زرنگي بودم.
خانواده چقدر روي شخصيت و كار شما تأثير گذاشته، تا چه اندازه وابسته به خانواده هستيد؟
من فرزند آخرم، خدا را شكر در خانه آرامش خاصي وجود دارد. من از طريق حضور در خانواده و كنار اعضاي خانواده به عشق، آرامش و دوستي مي‌رسم. عشقي كه مابين پدر و مادرم هست، به بچه‌ها هم منتقل شده. خانواده فضا را براي كارم مهيا كرده‌اند و به من احترام خاصي مي‌گذارند. هيچ وقت مرا تنها نگذاشتند و با راهنمايي‌هاي دورانديشانه نگذاشته‌اند راه را اشتباه بروم. هميشه همراهم بوده‌اند و من عاشقانه دوستشان دارم.
اين روابط خانوادگي در مجموعه‌ي مسافري از هند چگونه است؟
در اين مجموعه، خانواده و روابط آن‌ها با جامعه را خيلي خوب، ظريف و هوشمندانه به تصوير مي‌كشد. در حال حاضر متأسفانه روابط خيلي سرد شده و اصلاً به هم فكر نمي‌كنيم، مگر زماني كه نفعي براي هم داشته باشيم. متأسفانه كم‌تر آرامش در خانواده‌ها ديده مي‌شود و هركس زندگي خودش را مي‌كند. در مسافري از هند صحنه‌اي هست كه من خيلي دوستش دارم. وقتي كتي مي‌فهمد پدرش زنده است، مي‌خواهد گريه كند، اما هيچ مأمن و پناهگاهي براي او وجود ندارد. مادرش ديگر آغوشش را باز نمي‌كند تا كتي به آرامش برسد، به همين دليل به آغوش سيمين پناه مي‌برد.
هيچ وقت خانواده مانع كارت نشده‌اند؟
نه، ولي از آن جا كه مادرم حساسيت خاصي روي من دارد، تصورش اين بود كه ممكن است ضربه بخورم و مدام مرا نصيحت مي‌كرد و من از راهنمايي‌هايش بهره‌مند مي‌شدم. مي‌گفت مواظب باش از اين حرفه ضربه نخوري.
پس خيلي در خانواده هوايت را دارند!
خيلي زياد، من آن قدر دوستشان دارم كه نمي‌توانم از آن‌ها جدا شوم.
آدمي مثل شما كه روحيه‌اي حساس دارد وقتي وارد جامعه مي‌شود از خيلي چيزها ممكن است ناراحت شود، برخورد راننده تاكسي، فروشنده و... با اين چيزها چگونه كنار مي‌آييد؟
سعي‌ام اين است كه از بدي‌ها خيلي ناراحت نشوم و هركسي را در حد و اندازه‌هاي خودش ببينم.
در مجموعه‌ي مسافري از هند چگونه حس مي‌گرفتيد و اشك مي‌ريختيد؟
صحنه‌ها خيلي واضح بود. خبر مرگ پدر دنيايي از حس است؛ مثلاً همان صحنه‌ي مرگ پدر. آن موقع من كتايون بودم و مجيد مشيري پدرم. آن قدر صداي گريه‌ام بلند بود كه صداي كات دادن آقاي جعفري را نشنيدم، فقط بلند بلند گريه مي‌كردم. آخر مجيد مشيري با كفن بلند شد و گفت: بابا كات ديگه! و من وحشت‌زده نگاهش مي‌كردم كه اين چرا از جايش بلند شده!؟
چرا كتي در اكثر صحنه‌ها مشغول ميوه خوردن است؟
اين توصيه‌ي آقاي جعفري بود، قبل از اين كه صحنه ضبط شود مي‌گفت در حال ميوه خوردن باش. خود من زياد ميوه دوست ندارم، ولي كتي عاشق ميوه است.
با شرايط چگونه كنار مي‌آييد؟
همه‌ي تلاشم اين است كه نگذارم شرايط بر من حكم كند، بلكه شرايط را براي خودم بسازم.
معمولاً از چه چيزي عصباني مي‌شويد؟
از نداشتن صداقت و قضاوت ناعادلانه.
آرماني‌ترين آرزويتان چيست؟
اين كه هر بار كه به پشت سر نگاه مي‌كنم، شرمنده نباشم و تأثيرات مثبتي از خودم به جا بگذارم.

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 18:33  توسط رضا  |